خیابان به پیش می رفت در هیاهوی نامنظمی که با هر برآورد به صفر میرسید، در پیچ در پیچ زندگیِ عصرگاهی موجودات با آن سرعتهای سرسامآور عجیب. در این میان مرا تارهای سپید مویت به کهکشان دیگری برد.. به جایی که فهماند زمان با تو هم میگذرد.. زمان با من هم میگذرد و سهم این سپیدی را آیا باید از زمانهایی که بودیم دانست یا زمانهایی که نبودیم..
برچسب:
نویسنده: نگین کریمی