خرید بک لینک

حسینا یک جور خاصی توی سال بلوا نبود؛ جوری که آدم مدام پیاش میگشت، هوایش را میکرد، دلش هم تنگ میشد؛ ولی هیچ چیزی نبود که دلش را به آن بند کند..

شاید فقط میشد از فلکهی سنگسر؛ از ضلع جنوبی فلکه، از پشت شیشهی می فروشی کیپور که بخارش به اندازهی یک کف دست پاک شده بود، فهمید حسینا پشتش نشسته و دارد خانهی دکتر معصوم را دید میزند.. شاید فقط میشد نیمنگاهی به حجرهی کوزهگری ته میدان تعزیه انداخت و لای گرد و غبارها او را دید.. یا باز نیمنگاهی وقتی بالای پلههای شهرداری بود، با آن موهایی که باد زده بود زیرشان.. یا یک آن، وقتی دم ساعت سازی میدان تعزیه پارچه را به نوشآفرین میداد.. شاید هم توی دستهی سینهزنی، آن هم فقط قدر یک نیمنگاه.. توی دل نوشا اما زیاد بود؛ ولی چه میشد کرد؛ عمر نوشا هم به دنیا نبود، دکتر معصوم آن قدر او را کتک زد که مرد.. حسینا را میشود از آن سال بلوا به بعد، یعنی هزار سال پیش سر داری دید که سروان خسروی وسط شهر سنگسر ساخته بود. سر داری که سایهی درازی داشت.

سال بلوا/ عباس معروفی/ انتشارات ققنوس/ آخرین چاپ، یازدهم، سال نود و چهار

برچسب: سال بلوا,سال بلوا pdf,سال بلوا عباس معروفی pdf,سال بلوا برای موبایل,سال بلوا دانلود,سال بلوا معروفی,سال بلوا نقد,سال بلوا عباس معروفی نقد,سال بلوا خلاصه,سال بلوا صوتی, نویسنده: نگین کریمی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 17:47

صفحه بندی